من زنده اَم :)

:: من زنده اَم :)
قرار بود بنویسم : 

من زنده اَم 
امــا انگار که نه..
چیزی در درونم رو به مرگــ است ...

بعد گفتم چرا انقدر فاز منفی پست اول سالی ؟! منبع : ذهن خالی من...من زنده اَم :)
برچسب ها : دوست ,زنده

قلم ها را بشکنید

:: قلم ها را بشکنید

قلم ها را بشکنـید..

کاغذها را پاره کنید....

همه ی کتـاب ها را دم کوزه ای بگذارید...

هر چند که آبی برای خوردن حاصل نشود....


درد را از همه ی نویسنده ها....شاعر ها ....

اصلـا از همه ی قلم به دست ها بگیرید....


بگذارید ننویسند.....

یـا

نگذارید بنویسند....


وقتی همه ی گفتنی ها گفته شده....

وقتی هیچکـدام از شنیدنی ها شنیده نشده و صـرفا پاسخ داده شده ...


بگذارید هیچ کس هیچ چیز نگوید...


بیـایید در این سکوت دسته جمعی غرق شویم....................................................

منبع : ذهن خالی من...قلم ها را بشکنید
برچسب ها : بگذارید

و stick note اختراع شد :))

:: و stick note اختراع شد :))


و stick note اختراع شد تا ما درس نخوانیم و فقط برگه بچسبانیم به نشانه اینکه بعدا خوانده شود :)))


بی ربط نوشت: هیسسسس خیلی ام پست خوبیه.... خیلی ام عاشقانه اس :) 

پ.ن: این هفته پر مشغله ترین هفته زندگی ما بود... یه جوری پر مشغله که غزل به این نتیجه رسید دیگه دو تا دست واسش کافی نیس باید سه تا داشته باشه :)) منم به این نتیجه رسیدم دیگه 24 ساعت واسم کافی نیس...باید روزای 30 ساعتی داشته باشم... این حرف کاملا جدیه :|

واسه همین تصمیم گرفتم برم مریخ -___- روزا اونجا بلند تره... 

یه چند وقت دیگه از مریخ پست می ذارم :)

پ.ن2: راستی من هنوز تو آشپزخونه درس می خونم :)

منبع : ذهن خالی من...و stick note اختراع شد :))
برچسب ها : note اختراع ,stick note

دوست هایی که نیستند

:: دوست هایی که نیستند

دوست اگر دوست باشد......

هیچوقـــــــــــت کمرنگ نمی شود...........


اما اگر دوست باشد.....


مشکل این است که بعضی ها را از همان ابتدا ... اشتباه نام گذاری کردیم....



بی ربط نوشت 1: می شه ماشین تک سرنشین سوار نشین؟ چون یه دستی تایپ کردن خیـلی سخته.... هیـــــــس خیلی ام ربط داره :| باز هوا زیادی آلوده شده من هی تند تند خون دماغ می شم... تازه یه دستی تایپ کردن قسمت خوب ماجراس .... فاجعه بو و طعم زنگ آهن تو بینی و دهنته :|


بی ربط نوشت2: هدا و نگار عکس غذاهایی که درست کردن رو گذاشتن ... بعد من یادمه یه بار یه چیپس و پنیر درست کردم از چند زاویه ازش عکس گرفتم :))) تازه که خوشگلم نشده بود :))) همین الـان می رم عکسا رو نابود کنم :)


بی ربط نوشت 3: ما رای دادیم .. :) شمـا چطور ؟ :)

منبع : ذهن خالی من...دوست هایی که نیستند
برچسب ها : دوست ,دستی تایپ ,دوست باشد

چون بعضی چیزها هیچ جوره عوض نمی شوند...

:: چون بعضی چیزها هیچ جوره عوض نمی شوند...

هر چنــــد بار که دوست داری این جاده را طی کن....

هر جور که دوست داری...

با هر کسـی که می خواهی....


مقصد عوض نمی شود....

مبدا هم.....

کمی طول می کشد تا بفهمی
بعضـی چیزها ، هیچ جوره عوض نمی شوند......


بی ربط نوشت : من هم به جمعیت "من رای می دهم " ها پیوستم :)
الـبته نمی شه بگـم : من با اعتـــــــماد رای می دهم....
اما رای می دم :) چون در بدبینانه ترین حالت  احساس می کنم این که یه کاری بکنی اما هیچ نتیجه ای نداشته باشه بهتر از اینه که هیچ کاری نکنی واسه همینم هیچ نتیجه ای نگیری..

(لطـفا در مورد قضیه ی رای و ایـنا بحثم نکنین :)

بی ربط نوشت 2 : خیلی ضایعس که چند وقته حس نوشتن ندارم؟؟؟
بی ربط نوشت3 : یک عدد بچه ی ده ساله اینجاست داره کارتای بازی فکری رو مرتب می کنه که برم باهش بازی کنم :) بعد از مدت ها حس زندگـی دارم :)
بی ربط نوشت4: الـان که دارم دوباره می خونم می بینم که احساس می شه متن و قضیه ی رای به هم ربط داشته باشن.. اما واقــــــــــــعنِ واقـعا هیچ ربطی به هم ندارن :)

منبع : ذهن خالی من...چون بعضی چیزها هیچ جوره عوض نمی شوند...
برچسب ها : دوست داری

بوی عید....

:: بوی عید....

بوی عید آرام آرام می خزد زیر بینی ام.....

بوی عید...فقط بو نیست.... 

می‌شود صدای جارو برقی باشد...

می شود خیسی زمین تی خورده باشد...

می شود نور پنجره های بی پرده باشد.... 

حتی می شود ذوق نگاه کردن لباس های نو کنار اتاق باشد....



پ.ن: امروز صبح از خواب پاشدم..خونواده به خودشون افتاده بودن... بابام داشت کرکره ها رو میکند بشورشون... مامانم لوستر تمیز می کرد.... 

بعدشم به من که گفتم" میذاشتین واسه عید" گفتن "فکر کردی چقدر تا عید مونده؟!؟ "

منبع : ذهن خالی من...بوی عید....
برچسب ها :

این یک بار را کلیشه بشنوید جسارتا......

:: این یک بار را کلیشه بشنوید جسارتا......

زیـادی تکـراری .....زیــادی کلیـشه .....

اما می خواهم بگویم ........

آخر بعضی حرف ها ارزش صد بار تکرار را هم دارند....

پس برای صد و یکمین بار هم که شده می گویم....ا

 به همه چیز خوب نگاه کنیم........

به آدم ها بگوییـم دوستشـان داریم........

حواسمان باشد که گاهی هیچ "بعدا"ی وجود ندارد.......
حواسمـان باشد که گاهی "بعدا"  "هرگز "می شود......

بعضی فرصت ها ...ثانیه ها...بعضی آدم ها ....دیگـر هـرگز تکرار نمی شوند......

حواسمان باشد که زندگـی موسیقی repeat on شده نیـســـت......

پ.ن :به آدم ها بگویید دوستشان دارید....وقتی پدرتان از سرکار می آید و شام درست می کند....وفتی مادرتان از 1200 کیلومتر آنطرف تر نگران به موقع خانه رسیدنتان می شود...وقتی دوستتان می گوید :واسه ولنتاین برا علی چیزی نگرفتم ولی برا تو گرفتم.... وقتی با سه روز تنهایی همه حالتان را می پرسند و می خواهند شام دعوتتان کنند.... فقط بگویید دوستشان دارید.........
منبع : ذهن خالی من...این یک بار را کلیشه بشنوید جسارتا......
برچسب ها : بعضی ,دوستشان دارید ,بگویید دوستشان ,حواسمان باشد ,بگویید دوستشان دارید

اصـلـا بعضی ها "همه" اند.....

:: اصـلـا بعضی ها "همه" اند.....

اصـلـا بعضی ها ، انگـار یک تنه همه ی آدم های دنیـایت می شوند....

بـاشند دنیـایت پر است....

نبـاشند با هزار نفر دیگر هم که بـاشد ....

خـالی می شوی....

اصلـا بعضی ها "همه" اند....




پ.ن: این واسه مامانم بود که رفته مسافرت.... :)

عـاقـا دیگه .... مامانم دیروز عصر رفته ..... دیشب شام سیب زمینی نیمرو درست کردم .... سیب زمینی اش خام بود....نیمرو شم نمک نداشت:|

صبح خواستم واسه خودم کاپوچینو پر کف درست کنم... همه ی زندگیو به هم ریختم از آخرم کف نکرد...تازه سردم شد :|

تـا الـانم ناهار نخوردم... اگه بخوام زحمتی بکشم در نهایت میشه چیپس و پنیر :|

ظرفا هم از دیشب مونده :|

لبـاسا هم از دیروز که شسته شدن موندن رو این جا لـباسیه... دیگه تا هم نمی شن از همین رو برداشته می شن و بعدش هم تنت می کنی:| اصلـا چه کاریه این همه تا کردن تو کشو گذاشتن؟! :|

کلـاس زبانم که خـر است این وسط :|

قدر ماماناتونو بدونین :| اصلنم وقتی قرمه سبزی درست کردن (مثه من ) غر نزنین که این چیه :|



منبع : ذهن خالی من...اصـلـا بعضی ها "همه" اند.....
برچسب ها : درست ,بعضی ,اصـلـا بعضی

احـسـاس کردم که باید نشون بدم زنده ام :))

:: احـسـاس کردم که باید نشون بدم زنده ام :))

علـائم حـیاتی هنوز سر جاشونن :)

فقط من شروع کردم به دانشگاه رفتن ...

یـنی انقـدر که صبح با خودم مذاکره می کنم و سعی می کنم خودم رو متقاعد کنم که کلـاس ساعت 8 صبح رو نپیچونم؛ ظریف با اشتون مذاکره نکرده....


کـلـاس ساعت 8 صبح به شدت خــــــــــر است :|

دانشـگاه خـر است :|

اسـتاد سخت گیر که آدم رو مجـبور کنه گـزارش آب و هوا به زبـان فرانسه بگی (تازه اونم از حفظ ) بـــــسیـار خـر است :)


خدا رو شکـر امـروز تو حذف و اضافه این استادَ رو حذف کـردم :) یکـی مهربـان تـر ... در سطح کـتاب تر برداشتم :)

اه بچه های اون گـروه دارن شازده کوچولو می خونن ... ما یه کـتاب مسخـره در مورد مصـر و اینـا :|


در نهـایـت که خواستم بگم زنده ام ...فقط دانشگاه شروع شده خسـته ام :)

(اینو با لحن اون جملهه هستیم اما سرده در رو بستیم بخونین :)


منبع : ذهن خالی من...احـسـاس کردم که باید نشون بدم زنده ام :))
برچسب ها :